الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

105

أصول الفقه ( فارسى )

لحاظ وضع هيئات با قطع نظر از خصوصيات مبادىاى است كه مواد - كه اختلاف زيادى با هم دارند - بر آن‌ها دلالت مىكنند . 4 - استعمال مشتق به لحاظ حال تلبس ، حقيقت است بدان مشتقاتى كه محل نزاع‌اند ، تماما از زمرهء اسامىاند و اسماء به طور كلى ، هيچ دلالتى بر زمان ندارند حتى اسم فاعل و اسم مفعول . چرا كه ( مثلا ) عالم همان گونه كه حقيقتا بر كسى كه الآن عالم است ، صدق مىكند بر كسى هم كه قبلا عالم بوده و يا در آينده عالم خواهد شد ، اگر به لحاظ حال تلبس به مبدأ اطلاق گردد ، مجاز نبوده ، حقيقت است . مثل اينكه بگوئيم : فلانى عالم بود و يا عالم خواهد شد . چنين اطلاقى بدون شك حقيقت است مثل جوامد كه مثلا مىگويى : خاكستر قبلا چوب بود و يا چوب به زودى خاكستر خواهد شد . بنابراين اگر قضيه از اين قرار است ، پس معناى اين نزاع چيست كه اطلاق مشتق بر چيزى كه تلبس از آن منقضى شده آيا حقيقت است يا مجاز ؟ در پاسخ مىگوئيم : اشكال و نزاع تنها در جائى است كه تلبس به مبدأ منقضى شده و در عين حال مىخواهيم مشتق را بر ذاتى كه فعلا متلبس نيست ، اطلاق كنيم ، يعنى اطلاق مشتق بر ذات ، به لحاظ حال نسبت و اسناد است كه غالبا همان حال سخن گفتن است ، مثل اينكه مىگوئى : ( زيد فعلا عالم است ) يعنى الآن موصوف به وصف عالميت است چرا كه در گذشته عالم بوده است . نظير اثبات كراهت براى وضو با آبى كه قبلا با گرماى خورشيد ، گرم شده است ، از اين طريق كه لفظ مسخّن را كه در دليل آمده ، به چيزى كه قبلا گرم شده ( و الآن گرم نيست ) تعميم دهيم . پس از آنچه گفتيم سه امر به دست آمد : 1 - اطلاق مشتق به لحاظ حال تلبس ، به طور مطلق حقيقت است ، چه به لحاظ گذشته باشد ، چه حال و چه آينده و اين مسئله مورد اتفاق است . 2 - اطلاق مشتق بر ذات فعلا و به لحاظ حال نسبت و اسناد - قبل از زمان تلبس - به دليل اينكه در آيندهء نزديك اين ذات متلبس به مبدأ مىشود ، بدون شك اطلاقى مجازى است و اين مجاز به علاقهء أول ( به معناى بازگشت و رجوع است مانند تأويل ) و يا به علاقهء مشارفت